شعر و نمایشنامه
" داستان نوستالژیک بارداری مرد عقیمی که یک دوست فضا نورد دارد . " نوشته و کارگردانی ارمان طیران
با بازی : سعید خوش شانس پیام پرتو اذر زاوش تقوایی زهره سروی فرانک جوادپور حسین قهرمانی
کاری از گروه تئاتر چارسو(شیراز) دیدن فرمایید.
مثل نمک برای پاشیدن روی زخم
نوشته وکار ارمان طیران کاری از گروه فرهنگی هنری چارسو (شیراز) در روز جمعه ۱/۸/۸۸
در سالن سایه مجموعه تئاتر شهر در ساعت ۱۸ و ۲۰ در هفتمین جشنواره بین الملل تئاتر رضوی دیدن نمایید.
بازیگران: فرانک جواد پور حسین قهرمانی طاهره صادقی رامین کشوری
من با بابا به یک مدرسه رفتم.
بابا رای داد.
کبرا دختر همسایه در محل اخذ رای ، سبز بود.
مردم زمزمه میکر دند: یا حسین...
صندوق رای شاد بود و یک سرباز مردم را با لبخند نگاه می کرد.
ایران از روسری تا کراوات دارد.
یک پیر زن دعا میکرد: امن یجیب مضطره اذا دعا ویکشف السوء.
اما......
رای ها امروز شمرده شد.
صبح بابا گفت :حق ما گویا فقط انرژی هسته ای است.
ما از این انشا نتیجه می گیریم که:
حضور درد دارد.
که از نمایش "تراژدی مکلت" به نویسندگی و کارگردانی آرمان طیران
و بازی: زاوش تقوایی.حسین قهرمانی.سارا سجادی.فرانک جواد پور.سعید خوش شانس. سید رضا علوی.رامین کشوری.مهدی ارجمند و خالق استواری
برنده ۹ جایزه از جشنواره تئاتر استانی فارس و ۳ جایزه از جشنواره منطقه ای پنج کشوری(یزد)
در جشنواره بین المللی تئاتر فجر (۲ تا ۱۰ بهمن ۱۳۸۷) دیدن فرمایید.
آرمان طیران
کاسه آبی در دست
و اشکهایش در چشم.
...و ایت الکرسی زیر لب
و فوت می کرد
از پشت سر پسرش را...
مادر،
مگر نمی دانی
که گلوله
از ایت الکرسی هم
رد می شود؟
با نامت همراه
که می خلد در تار و پود این تن خاکی.
به پلک هایت سوگند که مامن آرامش اند
من به نام تو آغاز می کنم...
۲: چگونه صدایت کنم "دیگری"
که ما را و تو را
یک تن و روحیم در دو لباس....
۳: من اینجایم
و تو پشت پلک های من.
زخمی شدن خوب نیست.
باید برایت اسفند کنار بگذارم....
۴: به نگاهی مرا دعوت نمیکنی
تا خاطره ای شوم درمهتاب؟
بی ماندن در آب چشمه
ماهی قرمزی نه...
شاید که تنگ بلور چشمت جای من باشد....
۵: تا نگاه مردی
بکارتم را میدرد
من ناگزیر کوران را در مردمکانم می نوازم.
من جنگجویی بی سپرم و تو سلحشوری بی سلاح
تو به من نمی تازی
از آن رو که مردی بی نطفه ای....
ولی حالا که فکر می کنم می بینم که شب نیست.
شاید می خواستم بیدارت کنم،
یا شاید هم بگویم دوستت دارم، اما مدتهاست فراموشت کرده ام
ولی حالا که خوب فکر می کنم می ...
می بینمت... پس شب ......ولی حالا که شب نیست پس...
لابد دوستت دارم!
اجازه میدهید که دوستتان داشته باشم؟
نه دیوانه نیستم، اول اجازه می گیرم تا ...
اما چرا رو ترش می کنید؟
من فقط گاهی شما را لب طاقچه جا گذاشته ام،
یا کنار پا شویهء حوض وسط اتاق مادر بزرگم ...
فرقی نمی کند
حالا که جسته ام شما را.
تنت سلامت باشد،
چشم زخم خریده ام برایتان، آخر چشم های من شور است...
حالا اجازه میدهید که دوستتان داشته باشم؟