با نامت همراه
که می خلد در تار و پود این تن خاکی.
به پلک هایت سوگند که مامن آرامش اند
من به نام تو آغاز می کنم...
۲: چگونه صدایت کنم "دیگری"
که ما را و تو را
یک تن و روحیم در دو لباس....
۳: من اینجایم
و تو پشت پلک های من.
زخمی شدن خوب نیست.
باید برایت اسفند کنار بگذارم....
۴: به نگاهی مرا دعوت نمیکنی
تا خاطره ای شوم درمهتاب؟
بی ماندن در آب چشمه
ماهی قرمزی نه...
شاید که تنگ بلور چشمت جای من باشد....
۵: تا نگاه مردی
بکارتم را میدرد
من ناگزیر کوران را در مردمکانم می نوازم.
من جنگجویی بی سپرم و تو سلحشوری بی سلاح
تو به من نمی تازی
از آن رو که مردی بی نطفه ای....
